عشق فقط عشق به خدا!!!!

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم صبح بارونیه همتون بخیر  امروز بارون میاد بارون رحمت همتونو دعا کردم امروز صبح این روز این هفته این ماه  این سال اصلا این قرن دیگه قراره همش خوب باشه و خوب بگذره انشال... امیدوارم مال همه دوستای گل من هم خوب بگذره شاد و پیروز باشید در  پناه خدا

یا حق



تاريخ : شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ | 7:17 | نویسنده : محمدحسین |
منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش...اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن؛همه رهگذرند!
 
 
گاهی در حذف شدن كسي از زندگيتان حكمتي نهفته است. اينقدراصرار به برگشتنش نکنید!
 
 


تاريخ : شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ | 0:17 | نویسنده : محمدحسین |
چه سخت است تنگ ماهی بودن
اگر بشکنی قاتلی و اگر نشکنی زندانبانخوش به حال آب 
 
عاشــق طرز فکر آدمهـــا نشویــد
آدمهـــا زیــبا فکـــر میکنند
زیـــبا حرف میزنند
امـــا زیــبا زندگـــی نمیکنند... !!


تاريخ : شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ | 0:14 | نویسنده : محمدحسین |

سلام خوبید دوستای گلم بازم من اومدم لذت میبرم از اینهمه کاری که میکنم وقت کم میارم حس مفید بودن میکنم خیلی حس خوبی و  واقعا خوشحالم اما شبا بازم بوی دلتنگی بوی حس ناراحتی میده حسی که ادم غمگین میکنه امیدوارم تو این شب شب مهتابی همتون خوش و خرم باشید



تاريخ : دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ | 23:47 | نویسنده : محمدحسین |

سلام دوستای گلم و همیشگیم ممنون که تحملم کردید خب خدارو شکر همه مشکلاتم حل شد 

 بازم میتونم براتون بنویسم دیگه کسی نیست که بشناستم و نوشته هامو بخونه حالا بازم  

مینویسم از زندگیم از دلم ار حالم از روزا و شبام الان عجب حس غریبی دارم اینقدر دلم گرفته  

میخوام برم یک جایییی دوووووووووووووووور خیلی دوووووووووووور جایی که هیچکس  

نشناستم یک شغل کوچیک یک زندگی آروم و نرم دور از حاشیه دور از کسایی که منو بشناسن 

 خدا جونم منم خستم از آدمات



تاريخ : دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ | 0:42 | نویسنده : محمدحسین |

سال نو همتووون مبارککک سال خوبی داشته باشید



تاريخ : جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ | 11:37 | نویسنده : محمدحسین |

از این خیابونا هر وقت رد میشم

دیوونه تر میشم بی حد واندازه

باور کن این روزا هر چی که میبینم

فکر منو داره یاد تو میندازه
از این خیابونا حیرون و سرگردون

هر روز رد میشم

فک می کنم کم کم دیونه بازی رو

دارم بلد میشم

♫♫♫

انگار قدمام به این خیابونا

وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است

انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا

حتی خیابونم از قدمام خسته است

♫♫♫

♫♫♫

تو این پیاده رو

بین همین مردم

با اشتباه اما

خیلی تو رو دیدم

این که چرا نیستی

من این سوال و از

هرکس که میدیدم صد بار پرسیدم

وقتی حواس تو درگیر رفتن بود

بیهوده جنگیدم تو از همون اول

منو نمیخواستی من دیر فهمیدم

انگار قدمام به این خیابونا

وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است

انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا

حتی خیابونم از قدمام خسته است



تاريخ : یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ | 22:0 | نویسنده : محمدحسین |

از این خیابونا هر وقت رد میشم

دیوونه تر میشم بی حد واندازه

باور کن این روزا هر چی که میبینم

فکر منو داره یاد تو میندازه
از این خیابونا حیرون و سرگردون

هر روز رد میشم

فک می کنم کم کم دیونه بازی رو

دارم بلد میشم

♫♫♫

انگار قدمام به این خیابونا

وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است

انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا

حتی خیابونم از قدمام خسته است

♫♫♫

♫♫♫

تو این پیاده رو

بین همین مردم

با اشتباه اما

خیلی تو رو دیدم

این که چرا نیستی

من این سوال و از

هرکس که میدیدم صد بار پرسیدم

وقتی حواس تو درگیر رفتن بود

بیهوده جنگیدم تو از همون اول

منو نمیخواستی من دیر فهمیدم

انگار قدمام به این خیابونا

وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است

انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا

حتی خیابونم از قدمام خسته است



تاريخ : یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ | 22:0 | نویسنده : محمدحسین |

از این خیابونا هر وقت رد میشم

دیوونه تر میشم بی حد واندازه

باور کن این روزا هر چی که میبینم

فکر منو داره یاد تو میندازه
از این خیابونا حیرون و سرگردون

هر روز رد میشم

فک می کنم کم کم دیونه بازی رو

دارم بلد میشم

♫♫♫

انگار قدمام به این خیابونا

وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است

انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا

حتی خیابونم از قدمام خسته است

♫♫♫

♫♫♫

تو این پیاده رو

بین همین مردم

با اشتباه اما

خیلی تو رو دیدم

این که چرا نیستی

من این سوال و از

هرکس که میدیدم صد بار پرسیدم

وقتی حواس تو درگیر رفتن بود

بیهوده جنگیدم تو از همون اول

منو نمیخواستی من دیر فهمیدم

انگار قدمام به این خیابونا

وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است

انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا

حتی خیابونم از قدمام خسته است



تاريخ : یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ | 22:0 | نویسنده : محمدحسین |

 مرا ببوس

برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار که می روم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت

در میان توفان هم پیمان با قایقران ها

گذشته از جان باید بگذشت از توفان ها

به نیمه شب ها دارم با یارم پیمان ها

که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها

شب سیه سفر کنم، ز تیره ره گذر کنم

نگرتو ای گل من، سرشک غم بدامن، برای من میفکن

دختر زیبا امشب بر تو مهمانم، در پیش تو می مانم، تا سر بگذاری بر سر من

دختر زیبا از برق نگاه تو، اشگ بی گناه تو، روشن گردد یک

امشب من

ستاره مرد سپیده دم، به رسم یک اشاره، نهاده دیده برهم،

میان پرنیان غنوده بود.

در آخرین نگاهش نگاه بی گناهش، سرود واپسین سروده بود.

بین که من از این پس دل در راه دیگر دارم.

به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم

به صبح روشن باید از آن دل بردارم، که عهد خونین با صبحی

روشن تر دارم… ها

مراببوس

این بوسه وداع

بوی خون می دهد



تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ | 23:39 | نویسنده : محمدحسین |