در طی بعضی طوفان های زندگی کم کم یاد میگیری که
نباید توقعی داشته باشی ، مگر از خودت
متوجه میشی بعضی را " هرچند نزدیک " نباید باور کرد …
میفهمی بعضی را " هرچند صمیمی " نباید حساب کرد …
میفهمی بعضی را " هرچند آشنا " نمی توان شناخت …
چرا که گاهی انسان ها
از آنچه دوست داشتند باشند سخن می گویند، نه از آنچه هستند !!!!
و این اصـلا تلخ نیست ،شکست نیست ،
" آگاه شدن " نام دارد ؛
ممکن است در حین اگاه شدن درد بکشی …
این آگاهی دردناک است
اما … تلخ هرگز …



تاريخ : دوشنبه نهم شهریور ۱۳۹۴ | 23:58 | نویسنده : محمدحسین |


در این عمری که میدانی
فقط چندی تو مهمانی !
به جان و دل
تو عاشق باش
رفیقان را
مراقب باش
مراقب باش تو به آنی
دل موری نرنجانی
که در آخر تو میمانی و
مشتی خاک که از آنی ...

 


تاريخ : دوشنبه نهم شهریور ۱۳۹۴ | 23:57 | نویسنده : محمدحسین |

امروز صبح درون حمام یاد پاییز افتادم، یاد قرار صبح پاییزی، شرینو دلچسب و یاد گریه های ظهر زمستانت، چه تلخ بود گریه هایت  حتی وقتی تجسم کردم باز ناگوار بود. نه آن زمان و نه الان طاقت دیدن بهاری شدن چشمانت، در زمستان سرد و تابستان گرم، که به یادت افتادم را نداشتم.

 

 

اگـــر برای کسی مهم باشی
او همیشه راهی برای وقت گذاشتن با تو پیدا خواهد کرد
نــه بهانه ای برای فرار
و نه دروغــی برای توجیـــه...



تاريخ : یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۴ | 14:13 | نویسنده : محمدحسین |

با دلخوری به خدا گفتم...
درب آرزوهایم را قفل کردی...
کلید را هم پیش خودت نگه داشتی...
لبخندی زد و جواب داد...
.
.
.
.
همه عشقم این است که به هوای این کلید هم شده...
گاهی...
به من سر می زنی...



تاريخ : چهارشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۴ | 23:39 | نویسنده : محمدحسین |

تنها بودن بهتر از بودن با نامرداس مهم نیست حالم مهم نیسن دردا اما این نیز بگذرد



تاريخ : یکشنبه یکم شهریور ۱۳۹۴ | 22:17 | نویسنده : محمدحسین |

زيباترين قسم سهراب سپهري:

به حباب نگران لب يک رود قسم، و به کوتاهي آن لحظه شادي که گذشت، غصه هم ميگذرد، آنچناني که فقط خاطره اي خواهدماند.. لحظه ها عريانند. به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!! زندگی ذره كاهیست، كه كوهش كردیم، زندگی نام نکویی ست، كه خارش كردیم، زندگی نیست بجز نم نم باران بهار، زندگی نیست بجزدیدن یار زندگی نیست بجزعشق، بجزحرف محبت به كسی، ورنه هرخاروخسی، زندگی كرده بسی، زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ | 1:33 | نویسنده : محمدحسین |
من اگرگاهی عاشــــــــــــقانه مینویسم، نه عاشــــــــــــقم! نه شکــــــــــــست خورده فقط مینویســــــــــــم تا عــــــــــــشق, یاد قلــــــــــــبم بماند.. در این غوغای خیانتها و دروغها و دل کنــــــــــــدن ها و عادتــــــــــــ ها و هوس ها.. من تمــــــــــــرین آدم بودن میــــــــــــکنم...!

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ | 1:23 | نویسنده : محمدحسین |
سلام چطورید دوستای گلم خوبید فقط اومدم بگم بازم  روزگار کلن رفته تو کاره ما همه شادو خرم ما موندیمو حوضمون اما باز میگم این نیز بگذرد



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ | 23:48 | نویسنده : محمدحسین |

خودت را 
به هيچ زباني 
براي كسي 
ترجمه نكن 
آنكس كه دوستت دارد 
بايد همه آنچه كه هستي را 
از لا به لاي حرف هاي نگفته ات 
از عمق نگاه ساده ات از 
حسادت دستهاي مهربانت 
بفهمد
آدمها رااز روی عکس هایشان نشناسید…
آدمها ازبی حوصلگی هایشان…
ازخستگی هایشان…
ازدلتنگی هایشان ...
ازغصه هایشان…
عکس نمی گیرند!



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ | 23:28 | نویسنده : محمدحسین |

زمان چیز عجیبی است...
جلو می رود و دوست داشتنی ترین آدم های زندگیت
را یا کهنه می کند یا عوض!
بعضی ها تغییر می کنند و یا حقیقت درونشان مشخص می شود
دیر یا زود مشخص خواهد شد
که کدامشان ماندنی اند و کدامشان رفتنی
من دعا می کنم
زمان بگذرد و دنیا پر شود از آدم های واقعی
آدم هایی که نه زمان آنها را عوض کند نه زمین...



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ | 13:32 | نویسنده : محمدحسین |