|
عشق فقط عشق به خدا!!!! برای عاشقان دل سوخته
| ||
|
سلام من راوانی اومدم باز پست بزارم میدونید اینجا جایی که هیچکس تقریبا هیچکس نمیدونه من کیم و هیچکس برای نوشته هام سرزنشم نمیکنه الان خواب بودم یک هو از خواب پریدم حسه قریبی داشتم بغضی که تمام جونمو فشار میداد بدنم حس کرختی داره اول فکر کردم مردم حس خاصی بود ولی باز دیدم تو این جای لعنتی هستم همین الان بغضم همراه باقطره های اشکم باز شد دارم تاوان چی رو پس میدم دلم خیلی غم داره کاش یکی بود میگفت خره تمام غماتو من میدونم آروم بیا بغلم گریه کن تا خوابت ببره یعنی میشه راحت چشامو ببندم بمیرم ولی میدونم چندتا کار دارم که حتما باید انجامشون بدم تا ندمم خدا نمیبرتم آره همین الان فهمیدم سعی میکنم تا از فردا بسرعت انجام بدم تا آماده شم خدا راحتم کنه لعنت به این دل تنگیه الکی دل از هرچی بگی زبون نفهمم تره کفره آدمو در میاره کاش میشد دلو جراحی کرد درش آورد بی ناموس امونمو بریده یا نکنه خدا اینقدر بی غمم کرده که این درد شاید به نظر کوچیک فکر میکنم بزرگه یعنی خوشی زده زیر دلم ؟ یعنی بچه ها شما بگید سرطان یا ایدز یا هر کوفته دیگه بدتر آدمو رنج میده یا دل آدم بچه ها بهم گید به سر در گمی رسیدم منتنظر جواب هاتون هستم مرسی [ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 ] [ 1:38 ] [ محمد ]
[ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 ] [ 22:57 ] [ محمد ]
بازم دلم گرفته گریم اختیاری نیست ولی اصلا من گریه نمی کنم ولی شدیدا دلم گرفته و تنهام تنهایی خیلی بده واقعا خیلی خستم از شبا متنفرم کاش همیشه روز بود دلم میخواد برم الان تو کوه داد بزنم و یک سیگار روشن کنم اروم بکشم تا خوابم ببره لعنت به سیگار اونم خوب نیست ولی ورزشم خوب نیست روزی ۴ ساعت تمرین سخت میکنم ولی اونم کاری نمیکنه فکر از سرم بپره پس لعنت به ورزش خدا خوبه خداییش قدیما نماز شب میخوندم قران میخوندم اوه چه کارایی که تو تنهاییم نمی کردم عالمی بود چی شد که اینجورشد ؟ به خاطر یک زن دو ساله نه سه ساله داغون شدم همچی شدم البته باید گردن بگیرم که احمقیتم بزرگترین عیب من بود و البته وای از ایمان های آب دوغ خیاری من سر و پا تقصیر واقعا متاسفم برای خودم امید وارم خدا ببخشتم ولی هیچوقت نذاشت زمین بخورم هوامو همیشه داشته با همه کثافت بودنم دستمو گرفته به مو رسیدم ولی پاره نشدم به خاطر همین عاشقشم هیچ عشقی جز خدا نیست"شعار نیست حرفای دلمه. اخ سرتون رو درد آوردم دست خودم نیست داغونم . التماس دعا [ سه شنبه هفتم خرداد 1392 ] [ 1:28 ] [ محمد ]
باران که میبارد... باید آغوشی باشد...
پنجرهی نیمه بازی... موسیقی باران... بوی خاک... سرمای هوا... گرهی کور دستها و پاها... گرمای عریان عاشقی... صدای تپش قلبها... خواب هشیار عصرانه... باران که میبارد... باید کسی باشد.... ![]() [ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 15:1 ] [ محمد ]
پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت رابه پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را سازکن
بازهم با خنده ات اعجاز کن
پابکوب ولج کن وراضی نشو
با کسی جزعشق همبازی نشو
بچه های کوچه راهم کن خبر
عاقلی را یک شب ازیادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادرنماز پولکی
طعم چای وقوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری ازجنس باران داشتیم
درکنارش خواب آسان داشتیم
یا پدراسطوره دنیای ما
قهرمان باورزیبای ما
قصه های هرشب مادربزرگ
ماجرای بزبزقندی وگرگ
غصه هرگزفرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
هرکسی رنگ خودش بی شیله بود
ثروت هربچه قدری تیله بود
ای شریک نان وگردو وپنیر!
همکلاسی! بازدستم رابگیر
مثل تودیگرکسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟
حال ما راازکسی پرسیده ای ؟
مثل ما بال وپرت راچیده ای ؟
حسرت پروازداری درقفس؟
می کشی مشکل دراین دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست؟
رنگ بی رنگیت اسیررنگ نیست؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
هرکجایی شعرباران را بخوان
ساده باش وبازهم کودک بمان
بازباران با ترانه،گریه کن !
کودکی تو،کودکانه گریه کن!
ای رفیق روزهای گرم وسرد
سادگی هایم به سویم بازگرد!
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 14:59 ] [ محمد ]
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 14:57 ] [ محمد ]
حس قشنگیه ************************************************************ ولی من حس میکنم همش چرته کسی غیر از خدا نیست که با هات باشه ولی حرف من کجا و عملم کجا کاش مثل هم بودن کاش از قیدو بند دنیا آزاد میشدم کاش خودمو رها میکردم تو آغوش خدا خدا جون از ته دل دوست دارم نادونیامو به پای دشمنی نزار اگه تو همراهم نبودی من هیچی نبودم حضورتو همیشه تو زندگیم حس کردم مثل همیشه دستمو بگیر نزار بیوفتم [ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 11:6 ] [ محمد ]
چقدر سخته دلت براى شخصى تنگ بشه که بدونى لايقت نيست... و فقط ... فقط 1 بار بخواى کنارت باشه تا تو چشماش نگاه کنى و در اوج ناتوانى بهش برخلاف ميلت بگى:ازت متنفرم...!!!در صورتى که...
--------------
:/
------------------------------------
دلم سوخت واسه احساسى که پاى تو هدر کردم,دلم سوخت که تو بودى و اما با تنهايى سر کردم...
دلم سوخت واسه قلبى که عاشقونه دست تو دادم,واسه عمرى که سوزونديم ولى باز نرفتى از يادم... دلم سوخت... اى دل ديگه تنها باش و بسوز,ديگه چشم و به در ندوز,آخه اون ديگه پيشت نمياد... رفتش ديگه فکر چشماش نباش,دنبال خنده هاش نباش,اون دلش ديگه تو رو نميخواد.. توى خواب و خيالم,هنوز دستات و ميگيرم,ميدونم که نمياى ولى من بر...ات ميميرم,همه احساس و قلبم تو دستهاى تو گيره,ميخوام رها شم از تو,عشقت از دلم نميره... دلم سوخت واسه قلبى که عاشقونه دست تو دادم,واسه عمرى که سوزوندي,ولى باز نرفتى از يادم... دلم سوخت... اى دل ديگه تنها باش و بسوز,ديگه چشم و به در ندوز,آخه اون ديگه پيشت نمياد... رفتش,ديگه فکر چشماش نباش,دنبال خنده هاش نباش,اون دلش ديگه تو رو نميخواد... اى دل,ديدى تنهات گذاشت و رفت,توى غمهات گذاشت و رفت,آره دوست نداشت و رفت... رفتش,اما عکساش کنارم,فقط تنهايى يارمه,ببين توى صدام غم...!! -------------------------------------------------------------
[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ] [ 12:27 ] [ محمد ]
اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کردیم اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم هیچ رنجی بدون گنج نبود… ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید تا دیگران از سر جوانمردی بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند اما بی گمان صفا و سادگی می مرد… اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود همه کافر بودند و زندگی بی ارزش ترین کالا بود در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند ،پروانه شدن یعنی تباهی !
"دکتر شریعتی "
[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 22:0 ] [ محمد ]
یک دقیقه سکوت!!
به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه باقی ماندند!
به خاطر امید هایی که به نا امیدی مبدل شدند
به خاطر شب هایی که با اندوه سپری كردیم!
به خاطر قلبی که زیر پای کسانی که دوستشان داشتیم له شد!
به خاطر چشمانیکه همیشه بارانی ماندند!
یك دقیقه سكوت!
به احترام کسانی که شادی خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند!
بخاطر صداقت که این روز ها وجودی فراموش شده است!
بخاطر محبت که بیشتر از همه مورد خیانت واقع گردید!
یک دقیقه سکوت به خاطر حرف های نگفته!!
برای احساسی که همواره نادیده گرفته می شد
[ دوشنبه هفتم اسفند 1391 ] [ 21:57 ] [ محمد ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||